غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

320

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

يافته طغرل به طرف بغداد كوچ نمود دبيس خواست كه در برابر لشكر خليفه درآيد درين اثنا بتقدير الهى تب محرق بر ذات طغرل عارض گشته بارانى عظيم باريدن گرفت چنانچه سلجوقيان را مجال حركت نماند و دبيس شبى قصد ايلغار نموده راه گم كرد و تا صباح اسب رانده در غايت ماندگى بصحرائى منزل گزيد از غرايب اتفاقات آنكه چون سپاه بغداد از عزيمت طغرل خبر يافتند طريق فرار مسلوك داشته پراكنده گشتند و مسترشد در وقت گريز با معدودى از جنود بسر دبيس بن صدقه كه در آن صحرا بخواب رفته بود رسيد و دبيس سراسيمه برجست و روى نياز بر زمين نهاد و خليفه از وى عفو نمود و بجانب بغداد توجه فرمود دبيس بطغرل ملحق گشته بهمدان شتافت و در سنهء اثنى و عشرين و خمس‌مائه جلال الدين ابو على حسن بن صدقه كه بفضايل نفسانى متصف بود و در مضمار سياق و استيفا قصب السبق از امثال و اقران مىربود وفات يافت و او در شهور سنهء ثلث عشر و خمسمائه به حكم مسترشد مستند مسند وزارت گشت و مدتى در كمال اختيار بدان امر خطير اشتغال نموده در سنهء مذكوره درگذشت و در سنهء سته و عشرين و خمسمائه سلطان محمود بن محمد شاه بن ملكشاه وفات يافت در سنهء عشرين و خمس‌مائه در دار السلام خطبه بنام برادرش سلطان مسعود خواندند و در سنهء سبع و عشرين و خمس‌مائه خواجه مودود چشتى فوت شد و خواجه مودود ولد خواجه يوسف بن محمد سمعانى بود و در سن هفت سالگى تمام كلام اللّه را حفظ كرده به تحصيل علوم مشغولى نمود و چون خواجه بيست و شش‌ساله شد پدرش خواجه يوسف وفات يافته آن جناب را قايم‌مقام خود گردانيد و خواجه مودود بعد از ملاقات شيخ احمد جام جهت كسب كمال بجانب بلخ و بخارا رفت و مدت چهار سال در آن بلاد به قدر وسع در تحصيل علوم اجتهاد نموده آيات غريبه و كرامات عجيبه ظاهر گردانيد آنگاه بچشت بازگشته بتربيت اصحاب ارادت مشغول گرديد و تا آخر ايام حيات همدران ديار اوقات گذرانيد و در سنهء تسع و عشرين و خمس‌مائه امير حله ابو الاعز دبيس بن صدقة بن منصور از جهان پرغرور انتقال نمود و او بصفت شجاعت و جلادت موصوف بود در تاريخ امام يافعى مسطور است كه امارت حله و بعضى ديگر از ديار عرب بموجب فرمان خلفاء بنى عباس مدت شصت و هفت سال تعلق بامير منصور اسدى مىداشت و چون او رايت عزيمت بصوب عالم سرمدى برافراشت پسرش سيف الدوله صدقه قايم‌مقام پدر گشته بيست و دو سال باقبال گذرانيد و او در سنهء احدى و خمسين و خمس‌مايه با سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى محاربه نموده كشته گرديد و دبيس بجاى پدر نشست و بعد از آنكه بيست و هشت سال فرمان‌فرمائى كرد در سنهء مذكوره روى بعالم عقبى آورد و هم درين سال صاحب تاريخ حافظ ابو الحسن عبد الغافر بن اسماعيل بن عبد الغافر الفارسى بجوار مغفرت حضرت قدوسى پيوست و هم درين سال طايفهء از امراء سلطان مسعود سلجوقى از وى متوهم شده ببغداد گريختند و مسترشد باغواء آن طايفه نام سلطان را از خطبه افكنده بعزيمت محاربتش توجه فرمود و سلطان مسعود با جنود نامعدود در برابر آمده شكست بر لشكر بغداد افتاد